یادنامه شهید محسن حججی

وبلاگی به یاد شهید محسن حججی، شهیدی که حجت زمانه ما شد ...

یادنامه شهید محسن حججی

وبلاگی به یاد شهید محسن حججی، شهیدی که حجت زمانه ما شد ...

۷۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید حججی» ثبت شده است

رفت با پای خودش آن ماه سوی قتلگاه
کربلا آمد به استقبال او وقت پگاه

دل برید از خود که دل را وقف مولایش کند
دل برید از خاطراتش این چنین با یک نگاه

در نگاهش انقلابی شد مهیای ظهور
برق چشمانش پدید آورد توفان در سپاه

ناله‌ی هَلْ مِنْ مُعین، او را هوایی کرده بود
تا حریم عشق پر زد، پاسبان خیمه گاه

سربلند از امتحان آورد سر را روی دست
روی خاک افتاد سردار رشید بی گناه

زخم شد دیگر نگاه "شام" در یومُ الوداع
آه امان از قلب زینب ،قلب زینب... آه آه

روضه خوان ای کاش پایین آید از بالای تل
تا نبیند ارباً اربا، یوسفی را بین چاه

محمدمهدی عبدالهی

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

به چهره به جز نور باور ندارد
شهیدی که تن دارد و سر ندارد

ببوسم ز جان تربت کربلا را
یاری که جز باغ پرپر ندارد

خوشا بر شهیدی که در سینه خود
به جز مهر اولاد حیدر ندارد

به قربان آن کشته بی‌سری که
غریب است و تنها و یاور ندارد

بنازم به محسن ـ که باید بسوزد
بهاری که چون او صنوبر ندارد

خدا را ببیند، نه تیغ و نه قاتل
که عاشق نظر سوی خنجر ندارد

به پا کرده محشر تن بی‌سر او
چنین محشری را که محشر ندارد

مدافع شده او حریم حرم را
به سر غیر ازین فکر دیگر ندارد

چو اکبر خزان شد گلی، گرچه مولا
جوانی همانند اکبر ندارد

ز «یاسر» مپرس از شهید و شهادت
که جز خط گلگون به دفتر ندارد


محمود تاری

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

صلابتی که در نگاه توست... شقاوتی که در نگاه اوست
جهنم و بهشت را ببین، نگاه دشمن و نگاه دوست

چقدر شمر و ابن‌ملجم است چقدر هیزم جهنم است
نگاه این که بسته دست تو، چقدر بی‌حیا، بی‌آبروست

نگاه تو به کیست اینچنین، غریب و روشن و شکوهمند
نگاه تو نگاه تو نگاه...چه عاشقانه گرم گفت وگوست

جوانی و هنوز نیستی جوان‌تر از علیِّ اکبرش
سه شعبه‌ای‌ست بردلت هنوز، از آن سه شعبه‌ای که بر گلوست

وجود بی‌عدم، نگاه توست، کبوتر حرم، نگاه توست
نماز صبحدم نگاه توست، نگاه تو همیشه باوضوست

نگاه تو چه فاتحانه گفت: نه‌گاه ماندن و نشستن است
نه روزگار غربت حسین، نه تاب حسرت است و آرزوست

فقط نه چشم تر بیاورید، برای دوست سر بیاورید
چقدر کربلا که پشت سر، چقدر کربلا که پیش روست


میلاد عرفان پور

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

سر می‌برند، از ماه ای شب بیا تماشا
با ذکر یا اباالفضل(ع) بر لب بیا تماشا

ای کربلا تنش را، حالات رفتنش را
هر روز کن زیارت، هر شب بیا تماشا

افتاده است یارم، آن ماه بی مزارم
بی سر به سینه خاک، مرکب بیا تماشا

من عاجزم ز وصفش، سوسن ز باغ برخیز
با کاکل پریشان، کوکب بیا تماشا

ای نام و رسم و عنوان، خاکی بریز بر سر
مصدر بیا به پایین، منصب بیا تماشا

دیگر مرا نترسان ای مرگ بعد از این داغ
از سوختن چه دانی؟ ای تب بیا تماشا

بانو! مدافعت را بردند سوی مقتل
بر تل خویش بازآ، زینب بیا تماشا...


افشین علا

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

تو شیر شرزه‌ای از بیشه‌ات برون شده‌ای
چنین که رهسپر وادی جنون شده‌ای

تو کیستی؟ یل ام البنین! گل خونین!
سر بریده خورشید غرق خون شده‌ای

سر تو را به سر نی زدند مثل حسین؟ع؟
چه اعتبار و چه حیثیت فزون شده‌ای

نماد غیرت ایران! سیاوش ایمان!
شکیب زینبی و صبر آزمون شده‌ای

کدام منطق و شعر از تو می‌تواند گفت؟
هزار بغض مزامیر ارغنون شده‌ای

به نام رایت توحید هرزه می‌لافد
سیاه بیرق پوسیده‌  نگون شده‌ای

سر تو را به طبق می‌برد به نزد یزید
گناه زاد هوس باره‌ زبون شده‌ای

ستاره دور سرت گریه می‌کند هر شب
شهاب ثاقب و خورشید بی سکون شده‌ای

سرت سلامت اگر سر نماند روی تنت
تو راز گمشده آن عقیق خون شده‌ای



علیرض غزوه

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

مانندِ قَطعیتِ درخت
می‌میری      تا زنده بمانی برای من
تا چشمه‌ای بزرگ
     در چشمه‌ای بزرگ
                             غرق باشد
و اویم       
در پهلوهای مُعلق تو     
چون گونه‌های کوه         اوج بگیرد
و مژه‌های شکسته‌ام همچنان
به احترام چهره‌ تو
که حاصل یک بوسه بزرگ از خداوند است
و افقی سرخ برای پروانه          
                                  بلند باشد

تو      نه برای خلوت دندان‌هایمان
نه برای آن هزار و یک دریا
فصلی خوب
برای بازی کودکانی
فصلی که به گل‌ها
برای شکفتن      امنیت می‌دهد
به ناودان‌ها        برای باران  
                                     میدان
و به سرنوشت کرم ابریشم
                                       معنا

تنها تو  اعتراف می‌کنم که از چشمان گُم پیدایم می‌کند
تنها تو وادارم می‌کند که بر این سطرهای سنگ بریزم
و پلی آهسته از گردن کلمات
                              به گیاهان بزنم
که میوه تنت
شب اول تاریخ است
و دستانت         خشونتی نمناک
که خون قبیله‌ام را      
          آرام می‌کند و
پرندگان بیمار را
                     شفا می‌بخشد

مثل گل‌های قالی که سنگینی مرا تحمل می‌کنند
مرا به نام دردهای شیرینت بپذیر و
پشت خوشه‌های گندم 
                              پناهم ده
تا راه باد
آهسته از کتف‌های من باز شود
           ای آبی افتاده از آسمان
                                      قرمز کم‌رنگ ....


میثم ریاحی

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

صحبت های شهید حججی درباره اردوی جهادی

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

از اسارت محسن چطور باخبر شدید؟
سه شنبه بود که عکس محسن را در تلگرام دیدم.

همان عکس معروفی را که محسن را اسیر داعشی‌ها نشان می‌دهد؟
بله همان عکس را دیدم. من تلگرام محسن را روی گوشی خودم نصب کرده بودم، یک دفعه دیدم دریکی از گروه‌هایی که با دوستانش داشت، عکسی را فرستادند و گفتند برای آزادی این اسیر دعا کنید. من عکس را باز کردم و دیدم این اسیر محسن من است.

چه حالی داشتید؟
انتظار اسارتش را نداشتم به‌خاطر همین شوکه شدم اما چون محسن از من خواسته بود کمک کنم در مسیر شهادت باشد، آرزو کردم که به همان هدفش برسد . من می‌دانستم که اگر محسن الان هم شهید نشود،‌اول و آخر شهید می‌شود،‌چون مسیرش شهادت بود و با تمام وجودش شهادت را می‌خواست.

همسر شما در این عکسی که منتشر شده،‌ آرامش عجیبی دارد،‌ آنقدر که این آرامشش نظر همه را جلب کرده و در این چند روز خیلی ها از اسیری می‌گویند که بدون ذره‌ای ترس مقابل داعشی‌ها ایستاده. خودتان محسن را در این عکس چطور دیدید؟
همان طور که بود دیدم. شما این عکس را نگاه کنید، انگار نه انگار که شوهر من تیر خورده و اسیر دست داعشی هاست، عکس طوری است که انگار محسن، آن نیروی داعشی را اسیر گرفته . به چشم‌های شوهر من نگاه کنید، اصلا ترس در این چشم‌ها نیست، همه‌اش شجاعت است، دلیری است، ‌محسن توی این عکس مثل کوه است، با صلابت است. بگذارید یک خاطره‌دیگر برایتان تعریف کنم،من امسال به مناسبت روز مرد، یک انگشتر دُر نجف برای محسن هدیه خریدم ، روی این انگشتر «یازهرا» حکاکی شده بود. وقتی محسن می‌خواست برای بار دوم اعزام شود، همه انگشترهایش را درآورد، الا این یکی. گفت من این یکی را با خودم می‌برم، من از اینها به‌خاطر حضرت زهرا(س) کینه دارم،‌من تا لحظه آخر باید نشان بدهم که شیعه امیرالمومنین (ع) هستم. بعد من در این تصاویری که بعد از شهادت محسن از پیکر بی‌سرش منتشر شده،دقت کردم دیدم این انگشتر دستش نبود. مطمئتنم که داعشی‌ها انگشتر او را از دستش درآورده‌اند چون اسم حضرت زهرا(س) رویش حک شده بود.

خبر شهادت محسن را کی شنیدید؟
ساعت سه بامداد چهارشنبه... من اصلا خواب به چشمم نمی‌آمد، بعد از اینکه عکس اسارتش را دیده بودم مدام فکر می‌کردم که الان محسن در چه حالی است، یک دفعه دیدم در گروه های تلگرامی زدند که شهید بی‌سر،شهادتت مبارک... دیدم این شهید بی‌سر، محسن من است. همان موقع فهمیدم که محسن به آرزویش رسید. من افتخار کردم که محسن شهید شده ،‌گفتم خدایا شکرت که محسن به آرزویش رسید. همان موقع فکرکردم که چقدر شوهرمن پیش اهل بیت عزیز بود که از هرکدام یک نشانه‌گرفت و شهید شد. دیدم دشمن برای امام علی(ع) خنجر کشید، برای همسر من هم خنجر کشید، سر شوهرمن را مثل امام حسین(ع) ازتن جدا کردند، محسن مثل علی اکبر جوان بود، مثل حضرت زینب(س) اسارت کشید... دیدم ارادت شوهر من به اهل بیت آنقدر زیاد بود که از هرکدام یک نشانه گرفت و شهید شد.

یعنی تصویر پیکر بی سرهمسرتان را هم بعد از شهادت دیدید؟
بله من تصویر بدن بی‌سرش را دیدم، خیلی‌ها به من گفتند که این عکس را نبین، گفتند تو همان عکسی را ببین که محسن استوار ایستاده و اسیر شده، این یکی را نگاه نکن. اما من گفتم نه اینطور نگویید، مگر حضرت زینب(س) در مجلس یزید نفرمودند که «ما رایت الا جمیلا.» من هم هیچ چیز جز زیبایی در این مسیر، در این عکس نمی‌بینم.

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

درس هایی که شهید حججی از اردوی جهادی گرفته بود...

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

خاطره حجه الاسلام لقمانی از شهید حججی در برنامه سمت خدا

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

فیلم کم حجم و خلاصه از لحظه اسارت شهید حججی

 

 

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

فیلم کامل شهید حججی که از تلویزیون اینترنتی داعش (الفرات الولایه ) پخش شده است.

 

 

 

(فیلم ممکن است حاوی صحنه های آزار دهنده باشد و مشاهده آن از دقیقه 6 به بعد توصیه نمی شود.)

 

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی