رفت با پای خودش آن ماه سوی قتلگاه
کربلا آمد به استقبال او وقت پگاه
دل برید از خود که دل را وقف مولایش کند
دل برید از خاطراتش این چنین با یک نگاه
در نگاهش انقلابی شد مهیای ظهور
برق چشمانش پدید آورد توفان در سپاه
نالهی هَلْ مِنْ مُعین، او را هوایی کرده بود
تا حریم عشق پر زد، پاسبان خیمه گاه
سربلند از امتحان آورد سر را روی دست
روی خاک افتاد سردار رشید بی گناه
زخم شد دیگر نگاه "شام" در یومُ الوداع
آه امان از قلب زینب ،قلب زینب... آه آه
روضه خوان ای کاش پایین آید از بالای تل
تا نبیند ارباً اربا، یوسفی را بین چاه
محمدمهدی عبدالهی