مانندِ قَطعیتِ درخت
میمیری تا زنده بمانی برای من
تا چشمهای بزرگ
در چشمهای بزرگ
غرق باشد
و اویم
در پهلوهای مُعلق تو
چون گونههای کوه اوج بگیرد
و مژههای شکستهام همچنان
به احترام چهره تو
که حاصل یک بوسه بزرگ از خداوند است
و افقی سرخ برای پروانه
بلند باشد
تو نه برای خلوت دندانهایمان
نه برای آن هزار و یک دریا
فصلی خوب
برای بازی کودکانی
فصلی که به گلها
برای شکفتن امنیت میدهد
به ناودانها برای باران
میدان
و به سرنوشت کرم ابریشم
معنا
تنها تو اعتراف میکنم که از چشمان گُم پیدایم میکند
تنها تو وادارم میکند که بر این سطرهای سنگ بریزم
و پلی آهسته از گردن کلمات
به گیاهان بزنم
که میوه تنت
شب اول تاریخ است
و دستانت خشونتی نمناک
که خون قبیلهام را
آرام میکند و
پرندگان بیمار را
شفا میبخشد
مثل گلهای قالی که سنگینی مرا تحمل میکنند
مرا به نام دردهای شیرینت بپذیر و
پشت خوشههای گندم
پناهم ده
تا راه باد
آهسته از کتفهای من باز شود
ای آبی افتاده از آسمان
قرمز کمرنگ ....
میثم ریاحی
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.