یادنامه شهید محسن حججی

وبلاگی به یاد شهید محسن حججی، شهیدی که حجت زمانه ما شد ...

یادنامه شهید محسن حججی

وبلاگی به یاد شهید محسن حججی، شهیدی که حجت زمانه ما شد ...

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «همسر شهید» ثبت شده است

سلام به همسر گلم راستش دیگه زیاد گوشیم شارژ نداره گفتم تا قبل اینکه خاموش بشه چند جمله ای باهات حرف بزنم...

زهرا جان، خیلی دوست دارم و خوشحالم از اینکه من با ت0و ازدواج کردم. یاد میاد روز اول عقدمون که بهت گفتم من دوست دارم با ازدواج با تو به سعادت برسم و سعادت همون شهادته و سرنوشت من با ازدواج با تو خیلی تغییر کرد. شغل خوبی پیدا کردم. راه و روش خوبی پیدا کردم. و همه رو یجورایی مدیون تو ام. ممنونم...

الان دوباره قسمت شده برم نوکری حضرت زینب. نمیدونم این بار سرنوشتم به شهادت میرسه یا نه. اما خیلی دوست دارم رو سفید بشم.حالا چه با شهادت چه با لیاقت نوکری. اما دلم میخواد موثر باشم... دعا کن شرمنده حضرت زینب نشم. دعا کن اونجا مفید باشم. بتونم خدمتی بکنم به اسلام و کاری از دستم بر بیاد. خدایی نکرده نرم اونجا چیزی بلد نباشم. نرم اونجا ترس بمن غلبه بکنه و دلبستگی به من غلبه کنه.

زهرا جان من ازت میخوام حلالم کنی. اگه بدی کردم اگه با اخلاقم تندی کردم. اگه یموقع تو زندگی هر از گاهی یکم نمگ زندگیمون کم و زیاد شد. ولی خب زندگی قشنگی داشتیم. من واقعا راضی ام ازت. واقعا هم از تو هم از زندگیم هم از سرنوشتی که دارم راضی ام...

دلم مبخواد برام دعا کنی رو سفید بشم. هرچه قسمت باشه. هرچی خدا بخواد. راضی ام به رضای خدا. اگه قسمتم شهادت بود که به آرزوم رسیدم. اگرم نبود میدونم که صلاح خدا چیز دیگه ایه. فقط میخوام حلالم کنی...

خیلی دوست دارم ! مواظب خودت و پسرم باش... مواظب پدر و مادرت باش. مواظب پدر و مادر من باش. همیشه بهشون سر بزن. همیشه باهاشون باش. همیشه به یاد من باش. خلاصه خیلی مواظب خودتون باشید...

پسرمم یجوری تربیت کن که سرنوستش هرچی شد ختم به سعادت بشه. ختم به سربازی امام زمان بشه. خیلی دلم میخواد پاسدار بشه یا یه روحانی. اما انتخاب با خودشه. هرجوری که خودش دوست داشت. فقط یجوری تربیتش کن که تو این جامعه یه سرباز بشه برا امام زمان...

خیلی دوستون دارم... مواظب خودتون باشید. برام دعا کنید. خیلی برام دعا کنید. از طرف من هرکیو دیدید برام حلالیت بگیرید. بگید محسن گفت خوبی بدی کمی زیادی یه موقع غیبتی کردم یموقع دلیو رنجوندم یا حرفی زم خلاصه ببخشید. ان شا الله حرم حضرت زینب حرم حضرت رقیه تو بازار شام جاهایی که میرم برا جنگ جاهایی که میرم برای نوکر همیشه به یادتون هستم. دعاتون میکنم و دعا میکنم ان شا الله یروزی سوریه آزاد بشه و همه تون بیاید زیارت.

التماس دعا

خداحافظ

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

از اسارت محسن چطور باخبر شدید؟
سه شنبه بود که عکس محسن را در تلگرام دیدم.

همان عکس معروفی را که محسن را اسیر داعشی‌ها نشان می‌دهد؟
بله همان عکس را دیدم. من تلگرام محسن را روی گوشی خودم نصب کرده بودم، یک دفعه دیدم دریکی از گروه‌هایی که با دوستانش داشت، عکسی را فرستادند و گفتند برای آزادی این اسیر دعا کنید. من عکس را باز کردم و دیدم این اسیر محسن من است.

چه حالی داشتید؟
انتظار اسارتش را نداشتم به‌خاطر همین شوکه شدم اما چون محسن از من خواسته بود کمک کنم در مسیر شهادت باشد، آرزو کردم که به همان هدفش برسد . من می‌دانستم که اگر محسن الان هم شهید نشود،‌اول و آخر شهید می‌شود،‌چون مسیرش شهادت بود و با تمام وجودش شهادت را می‌خواست.

همسر شما در این عکسی که منتشر شده،‌ آرامش عجیبی دارد،‌ آنقدر که این آرامشش نظر همه را جلب کرده و در این چند روز خیلی ها از اسیری می‌گویند که بدون ذره‌ای ترس مقابل داعشی‌ها ایستاده. خودتان محسن را در این عکس چطور دیدید؟
همان طور که بود دیدم. شما این عکس را نگاه کنید، انگار نه انگار که شوهر من تیر خورده و اسیر دست داعشی هاست، عکس طوری است که انگار محسن، آن نیروی داعشی را اسیر گرفته . به چشم‌های شوهر من نگاه کنید، اصلا ترس در این چشم‌ها نیست، همه‌اش شجاعت است، دلیری است، ‌محسن توی این عکس مثل کوه است، با صلابت است. بگذارید یک خاطره‌دیگر برایتان تعریف کنم،من امسال به مناسبت روز مرد، یک انگشتر دُر نجف برای محسن هدیه خریدم ، روی این انگشتر «یازهرا» حکاکی شده بود. وقتی محسن می‌خواست برای بار دوم اعزام شود، همه انگشترهایش را درآورد، الا این یکی. گفت من این یکی را با خودم می‌برم، من از اینها به‌خاطر حضرت زهرا(س) کینه دارم،‌من تا لحظه آخر باید نشان بدهم که شیعه امیرالمومنین (ع) هستم. بعد من در این تصاویری که بعد از شهادت محسن از پیکر بی‌سرش منتشر شده،دقت کردم دیدم این انگشتر دستش نبود. مطمئتنم که داعشی‌ها انگشتر او را از دستش درآورده‌اند چون اسم حضرت زهرا(س) رویش حک شده بود.

خبر شهادت محسن را کی شنیدید؟
ساعت سه بامداد چهارشنبه... من اصلا خواب به چشمم نمی‌آمد، بعد از اینکه عکس اسارتش را دیده بودم مدام فکر می‌کردم که الان محسن در چه حالی است، یک دفعه دیدم در گروه های تلگرامی زدند که شهید بی‌سر،شهادتت مبارک... دیدم این شهید بی‌سر، محسن من است. همان موقع فهمیدم که محسن به آرزویش رسید. من افتخار کردم که محسن شهید شده ،‌گفتم خدایا شکرت که محسن به آرزویش رسید. همان موقع فکرکردم که چقدر شوهرمن پیش اهل بیت عزیز بود که از هرکدام یک نشانه‌گرفت و شهید شد. دیدم دشمن برای امام علی(ع) خنجر کشید، برای همسر من هم خنجر کشید، سر شوهرمن را مثل امام حسین(ع) ازتن جدا کردند، محسن مثل علی اکبر جوان بود، مثل حضرت زینب(س) اسارت کشید... دیدم ارادت شوهر من به اهل بیت آنقدر زیاد بود که از هرکدام یک نشانه گرفت و شهید شد.

یعنی تصویر پیکر بی سرهمسرتان را هم بعد از شهادت دیدید؟
بله من تصویر بدن بی‌سرش را دیدم، خیلی‌ها به من گفتند که این عکس را نبین، گفتند تو همان عکسی را ببین که محسن استوار ایستاده و اسیر شده، این یکی را نگاه نکن. اما من گفتم نه اینطور نگویید، مگر حضرت زینب(س) در مجلس یزید نفرمودند که «ما رایت الا جمیلا.» من هم هیچ چیز جز زیبایی در این مسیر، در این عکس نمی‌بینم.

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی