یادنامه شهید محسن حججی

وبلاگی به یاد شهید محسن حججی، شهیدی که حجت زمانه ما شد ...

یادنامه شهید محسن حججی

وبلاگی به یاد شهید محسن حججی، شهیدی که حجت زمانه ما شد ...

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دست نوشته» ثبت شده است


برای بانوی صبر
السلام ای بانوی سلطان عشق
السلام ای بانوی صبر دمشق
زیبنبِ دنیا و عقبیِ علی
شرح مدح لافتی الا علی
در مسیر شام غوغا کرده ایی
شهر را آشوب برپا کرده ایی
خطبه خواندی از غریبی حسین
زنده کردی کربلا در عالمیین
گر نبودی کربلایی هم نبود
گریه و شور و نوایی هم نبود
رنج هایی ست فراوان دیده ایی
خیمه ها، غارت، سواران دیده ایی
دیده بودی، حلق و چشم و حرمله
گریه کردی پا به پای قافله
 
بسم الله النور...
صَلی الله علیک یا اُماه یا فاطمه الزهرا"سلام علیک"
وَلاتَحسَبن الذینَ قُتلوا فی سَبیل الله اَمواتا، بَل احیاء عند رَبِهم یُرَزقون
هرگز نمیمیرد آنکه دلش زنده شد به #عشق
ثبت است بر جدیده عالم دوام ما...
چند ساعتی بیشتر به رفتن نمانده است، هرچه به زمان رفتن نزدیک تر می شوم قلبم بی تاب تر می شود...
نمی دانم چه بنویسم و چگونه حس و حالم را بیان کنم...
نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم...
به حسب وظیفه چند خطی را به عنوان وصیت با زبان قلم می نویسم...
نمیدانم چه شد که سرنوشت مرا به این راه پر عشق رساند... نمی دانم چه چیزهایی عامل آن شد...
بدون شک شیر حلال مادرم، لقمه حلال پدرم و انتخاب همسرم و خیلی چیزهای دیگر در آن اثر داشته است...

عمریست شب و روزم را به عشق شهادت گذرانده ام... و همیشه اعتقادم این بوده و هست که با شهادت به بالاترین درجه ی بندگی میرسم...
خیلی تلاش کردم که خودم را به این مقام برسانم اما نمی دانم که چقدر توانسته ام موفق باشم...
چشم امیدم فقط به #کرم_خدا و #اهل_بیت است و بس امید دارم این رو سیاه پرگناه را هم قبول کنند و به این بنده ی بدِ پرخطا نظری از سر رحمت بنمایند...
که اگر این چنین شد؛🔅الحمدالله رب العالمین...
اگر روزی خبر #شهادت این بنده حقیر سرا پا تقصیر را شنیدید؛ علت آن را جز کریمی و رحیمی خدا ندانید...
اوست که رو سیاهی چون مرا هم می بخشد و مرا یاری می کند...
همسر عزیزم زهرا جانم
اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی بدان به آرزویم که هدف اصلی ام از ازدواج با شما بود رسیدم و به خود افتخار کن که شوهرت #فدای_حضرت_زینب شد...
مبادا بی تابی کنی، مبادا شیون کنی، صبور باش و هر آن خودت را در محضر حضرت زینب بدان... حضرت زینب بیش از تو مصیبت دید.
پدر عزیزم
همیشه و در همه حال الگوى زندگی و مردانگی ام تو بوده و هستی، اگر روزی خبر شهادتم را دیدی، زمانی را در مقابل خود فرض کن که حسین بن علی در کنار جگر گوشه اش علی اکبر حاضر شد...
داغ تو بیشتر از داغ اباعبدالله نیست... پس #صبور باش پدرم، می دانم سخت است اما می شود...
مادر عزیزم
ام البنین علیهاالسلام 4جوان خود را فدای حسین و زینب کرد و خم به ابرو نیاورد.
حتی زمانی که خبر شهادت پسرانش را به آن دادند باز از حسین سراغ گرفت؛ پس اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی، همچون ام البنین صبورانه و با افتخار فریاد بزن که مرا فدای حسین و حضرت زینب کرده ای و مبادا با بی تابی خود دل دشمن را شاد کنید...

برادر عزیزم
اگر روزی مرا در لباس شهادت دیدی آن لحظه ایی را به یاد بیاور که اباعبدالله بر بالین عباس ابن علی حاضر شد و داغ برادر کمرش را خم کرد...
مبادا ناسپاسی کنی، مبادا به هدیه ایی که تقدیم #اسلام کرده اید شک بیاورید...
خواهران خوبم
لحظه ی وداع با شما و مادرم و پدرم مرا به یاد آن لحظه ایی انداخت که اهل حرم حضرت علی اکبر را راهی میدان جنگ می کردند؛ پس اگر من هم رو سفید شدم غم و غصه و اشک و ناله خود را فدای علی اکبر کنید و مبادا داغ خود را از داغ دل #اهل_حرم بیشتر بدانید...
پسر عزیزم، علی جان...
ببخشید اگر قد کشیدنت را ندیدم و مرد شدنت را نظاره نکردم... سعی کن راه مرا ادامه بدهی... سعی کن کاری کنی که سرانجام آن به #شهادت ختم شود...
پدر و مادر همسر عزیزم...
همیشه شما را همچون پدر و مادر واقعی خودم می دانستم و خوشحال ام که سرنوشتم با حضور در خانواده شما رقم خورد...
به شما هم جز #صبر و تحمل چیز دیگری سفارش نمی کنم، همیشه یاد داشته باشید علی اکبر حسین هم تازه داماد کربلا بود...
از همه میخوام این رو سیاه را حلال کنید، اگر حقی از کسی ضایع کردم، اگر غیبتی پشت سر کسی کردم، اگر دلی را رنجاندم، اگر گناهی از من سر زد؛ #حلالم_کنید...
اگر شهید شدم تا جایی که اجازه داشته باشم؛ شفیعتان خواهم بود.

اما چند وصیت کلی:
از #ولایت_فقیه غافل نشوید و بدانید من به یقین رسیدم که امام_خامنه_ای نائب بر حق #امام_زمان است.
از همه ی خواهران عزیزم و از همه ی زنان امت رسول الله می خواهم روز به روز #حجاب خود را تقویت کنید، مبادا تار مویی از شما نظر نامحرمی را به خود جلب کند؛ مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان باعث جلب توجه شود؛ مبادا چادر را کنار بگذارید...
همیشه الگوی خود را #حضرت_زهرا  و زنان اهل بیت قرار دهید؛ همیشه این بیت شعر را به یاد بیاورید
آن زمانی که حضرت رقیه سلام الله خطاب به پدرش فرمودند:
غصه ی حجاب من را نخوری بابا جان
چادرم سوخته اما به سرم هست هنوز...
از همه ی مردان امت رسول الله می خواهم فریب فرهنگ و مدهای غربی را نخورید؛ همواره علی ابن ابی طالب امیرالمومنین را الگو و پیشوای خود قرار دهید و از شهداء درس بگیرید...
خودتان را برای #ظهور_امام_زمان روحی لک الفدا و جنگ با کفار به خصوص #اسرائیل آماده کنید که آن روز خیلی نزدیک است.
همیشه برای خدا بنده باشید که اگر این چنین شد بدانید عاقبت همه ی شما به خیر ختم می شود...
▪️مقداری #حق_الناس به گردن دارم که عاجزانه می خواهم برایم ادا کنید...
- یک میلیون تومان به مادر بزرگ پدری بدهکارم
- مقداری بدهی به برادر محسن همتی ها بابت محصولات فرهنگی و کار های دیگر بدهکارم
- 32هزارتومان به اضافه مقداری سربند به پایگاه شهدای بنیاد امیرآباد بدهکارم
- اگر برایتان مقدور بود به مقدار یک ماه #نماز و #روزه برایم ادا کنید که اگر خدایی ناکرده گهگاهی از روی خطا نمازی قضا کردم و یا روزه ایی از دست دادم جبران شود...
الهم عجل لولیک الفرج
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه‏
 
آمین
١٣٩٦/٤/٢٧
محسن حججی
۱۵:۱۴

  • هم‌عهدان شهید محسن حججی


الهی نه طمع بهشت را دارم و نه نعمت های آن را... شهادت را فقط برای ملاقات با تو می خواهم... تو همه چیز هستی و همه چیز از آن توست...
جان امانتی است که تو بمن سپردی و حال بعد از پستی و بلندی و فراز و نشیب های بسیار، آمده ام...
الهی! آمده ام برای رفتن به قربانگاه، برای قربانی شدن...
الهی؛ این جان ناقابل را برای قربانی بپذیر...
الهی، رو سیاهم. رو سفیدم کن... شهیدم کن...
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی


یا رب الحسین
خدایا چندیست عقده دل پیشت باز نکردم و باز به لطف شما فرصتی مهیا شد...
خدایا؛ محرم حسین(ع) رسید... تاسوعا رسید... عاشورا رسید... محرم رو به اتمام است و من هنوز...
خدایا چه شده است؟ مگر چه کرده ام که اینگونه باید رنج و فراق بکشم؟
خدایا میدانم... میدانم رو سیاهم... پرگناهم...
اما... تو را به حسین... به زینب... به عباس... خدایا دیگر بس است... اصلابگذار اینگونه بگویم... غلط کردم
خدایا... بگذر... بگذر از گذشتته ام... ببخش
باور ندارم در عالم کبریایی تو گنهکاران را راهی نباشد.
یا اله العاصین
ببخش آ« گناهانی را که از روی جهالت انچام داده ام
ببخش آن خظاهایی را که دیدی و حیا نکردم
خدایا... تو را به محرم خسین (ع) مرا هم محرم کن...
این غلام رو سیاه پرگناه رو سیاه بی پناه را هم پناه بده...
خدایا یک سال گذشت و من تمام سال را تنها با خاطرات همان چند روز جهاد گذراندم...
زنده ام به امید دوباره رفتن...
مپسند... مپسند که اینگونه رنج بکشم...
سینه ام دیگر تاب ندارد...مگر چند نفر شوق رفتن دارند؟
یعنی پیش این همه خوبان روسیاهی مثل من جایی ندارد؟...
مگر جز این است که حسین (ع) هم عباس (ع) را برد و هم حر را...
مگر غیر از این است که هم حبیب رو سفید شد و هم جون...
خدایا اگر شوقی هست.. اگر شجاعتی هست... اگر روحم به تکاپو افتاده است برای رفتن همه و همه به لطف تو بوده و بس... میتوانستی مرا هم در این دنیا غرق کنی...
می توانستی مرا هم آنقدر سرگرم دنیا کنی که فکر جهاد هم نباشد چه برسد به رفتن...
میتوانستی آنقدر وابسته ام کنی که نتوانم از داشته هایم دست بکشم...
اما خدایا از همه چیز دل بریده ام...
از زن و فرزندم گذشتم...
دیگر هیچ چیز این دنیا برایم ارزشی ندارد جز آنچه که مرا به تو برساند...
خدایا من از همه چیز این دنیا گذشتم تو هم از من بگذر...
و این همه را فقط از لطف تو میدانم ...
پس؛ ای که مرا خوانده ای؛ راه نشانم بده...
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

بسم الله نالنور النور
به انیس النفوس شمس الشموس علی بن موسی الرضا از غلام رو سیاه گنهکار
سلام آقای خوبم. از آخرین باری که به پابوستان آمده ام تا کنن چند سالی میگذرد و حال که در صحن و سرایت هستم سرتا پا شوق و شغعف دارم.
یادم هست دفعه قبل خواسته های زیادی از شما داشتم. الان که خوب فکر می کنم به همه خواسته هایم رسیده ام
شغل سپاه، عروسی، جور شدن زندگی و ... ممنونم آقای خوبم. ممنون...
دو روز پیش که با لباس سبز پاسداری به حرم زیبایت پا گذاشتم چقدر لذت بردم. باورم نمی شد... همه این ها را از کرم شما و خدای بزرگ میدانم.
مولای من، با ورود به سپاه، دریچه ای جدید از زندگی به روی من باز شد. اگر روزی هزاران بار شکر خدا را بگویم باز هم کم است. ارباب من از لذت های دنبیوی هرآنچه که باید می چشیدم؛ چشیده ام...
حال بی صبرانه منتظر چشیدن لذتی اخروی هستم. لذتی که نهایتش رضای خداست...
یا رضا! تو را به پدر بزرگوارت موسی بن جعفر (ع) قسم. تو را به فرزند عزیزت جواد الائمه(ع) قسم. تو را به خواهر گرامی ات فاطمه معصومه قسم ضامن من شوید...
آقا جان دوست دارم مانند علی اکبر (ع) در جوانی شهد شیرین شهادت را بنوشم و جان ناقابلم را فدای شما اهل بیت بکنم.
فقط یک خواسته شخصی دیگر دارم. مولای من بر من منت بگذار و جواز شهادتم را امضا کن.
امشب شام دوشنبه است. می گویند دو شنبه ها و پنج شنبه ها پرونده اعمال ما میرود دست صاحبمان ولی عصر (عج)
آقای من تو را به مادرت زاهرا (س) قسم شهادت نامه مرا با امضای خودت مزین کن.
آرزو دارم امشب پرونده ام به همراه جواز شهادتم به امضای امام زمان (عج) برسد...
بدون شک با دیدن امضای ضمانت شماولی عصر (عج) هم امضا می کنند.
آقای من...
مرا از درگاهت نا امید مکن
الهی رضا برضاک
لا معبود سواک
سه شنبه 93/5/6
حرم امام رضا (ع) رواق دارالعجابه
01:34 بامداد
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی

وصیت نامه شهید حججی


برای ولایت...
ان شا الله شهادتم صدق گفتارم را گواهی می دهد...
شک نکنید و مطمئن باشید راه ولایت همان راه علیست
رهبر بر حق سید علیست...
والسلام
  • هم‌عهدان شهید محسن حججی