زلف دیوانگی ام باز پریشان شده است
«روضه خوان» از خبر آینه، حیران شده است
«روضه خوان» مانده که با معجر زینب چه کند!؟
گویی از آخر این روضه پشیمان شده است
«روضه خوان» دم نزَد اما همگان دانستند
زینب از حادثه کوفه، هراسان شده است
«مُستمع» حوصله صبر ندارد دیگر
بعد از این صاعقهها نوبت باران شده است
«روضه خوان» لال شد و «مستمع» آشفته گریست
فهم این روضه برای همه آسان شده است
چندسال است که درگیر همین بیدلیام:
«آتش و آب به هم دست و گریبان شده است»
شاه عریان، به صلیب است و مسیحا در عرش!
ارمنی در عجب از کار مسلمان شده است
روضه کوفه نخوانید مگر نیمه شب!
این تنوری است که گرم از سرِ مهمان شده است
احمد بابایی
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.